دومین دیدار
اخخخ قوربون اون قدو بالای فسقلت بشممم م
ن که اینقدر کوشولویی
تو تمام زندگی من و بابایی مامانی همیشه نگرانتممم همش میگم خدایا این ووروجکمو برام حفظ کن چیکار کنم اخه دیگه همش ب فکرتم ارم پا میشم میشینم می خوابم خخخخ چیکار کنم دیگه امروز باز رفتم دیدیم اخخخ چه لذت بخش دیدن نیمی از وجود خودت و همسرت خدایا قسمت همه بکن ا
ین لحظه ها رو در اصل نباید میرفتم سونو تا 10 روز دیگه اما راستش درد شکم گرفتم و ترس ورم داشت
گفتم بزار ببینمت خیالم راحت بشه
رفتم رو تخت دراز کشیدم و دکتر با یه ذوقی تعریف میکرد میگفت الان داره پاهاو دستای کوچولوشو تکون میده
الاهی فدات بشم تا مانیتورو برگردوند طرفم تو برگشتی ای جیگر من اینم عکسته که دکتر گرفت مگه با مامان قهر بود
اینجا11 هفتته هستی راستی ببخشید دیر اپ کدم ماامنی همش بی حالم و تهوع و ویار دارم البته چند روزه یکم بهتر شدم عاشقتم شکر خدای بزرگ برای ووجود تو شیرین من الاهی همیشه زنده باشی و همراه من برات دعا میخونم قران میخونم هر دو اروم شیم
دیگه مامانی بره تا ایشالا دیدار بعد همیشه پیشم بمون عزیزم.......... لطفا یه صلوات بدین برای سلامتی نی نیم ممنون


دومین دیدار
